گل من

 
 

برقرار باشی و سبز ، گل من تازه بمون ... نفسم پیشکش تو ، جای من زنده بمون

 
 
مامانی
مامانی

من پارسا کوچولو هستم . چهارشنبه 17 مهر ماه 1387 ساعت 8:20 بیمارستان آتیه تهران پر شد از صدای گریه من و من از تو دل مامانی اومدم بیرون تا خوشبختی مامان و بابام رو کامل کنم . این وبلاگو مامانم برام درست کرده تا خاطرات بچگیم همیشه برام زنده بمونه و یادم باشه چقدر شیرین و عزیزم.

zeinab60@yahoo.com

 

 

پیوند ها

ملینای نازنازی

ساینا کوچولو

آرين ماماني و آرتين

نيكا كوچولو

پارسای مامان مینو

آروشا کوچولو

آرسام کوچولو

رادین کوچولو

ثنا خانم

کیارش و هلنا جون

هومن كوچولو

آرتین کوچولو

آریانا کوچولو

پارسای مامان میترا

آرمان و مامانش

پارسای مامان سهیلا

آسا و هوچهر

سام کوچولو

سحر

کسری کوچولو

شایان و پرنیا

هديه گلي

سوشیانس

آراز

عسل و دوستاش

مامانای مهد مهستان

بازی باب معمار

زندگی خرد است

the magic school bus

مهد مهستان

 

مطالب اخير

آخرين واكسن

روزت مبارك عشق من

امسال

هفتمين نوروز

پسر گيتاريست من

عشق من تولدت مبارك

ورود به پیش دبستانی

یک قدم دیگه به سمت بزرگ شدن

اتفاقات اخیر

گر نگهدار من آنست كه من ميدانم

 
 

پیوند های روزانه

تبدیل ورد

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

آخرين واكسن

پنجشنبه  8 مرداد پسر گلم آخرين واكسن اجباري بچه گيش رو زد. اينبار خدا رو شكر اصلا اذيت نشد و فقط جاي واكسنش يكمي ملتهب و قرمز شد. متاسفانه من هفته پيش حالم خيلي بد بود و نتونستم درست و حسابي ناز اين گل پسر رو بكشم، ولي بابا بهزاد همش مراقبش بود و دو شب بيدار بود و مواظب بود كه پارسا تب نكنه. پارسا به همه زنگ مي زد و مي گفت مي دونيد من الان سه تابيماري خطرناك گرفتم، الان من سرخك و سياه سرفه و ديفتري دارم پاهاشم درد مي كرد، مي گفت حتما دردش به خاطر قطره فلج اطفالهخلاصه كه كلي براش هيجان داشت و منتظر بود تغييراتش رو ببينه. كلي هم سوال درباره اينكه هر كدوم از بيماري ها چين و واكسن چه طوري درست مي شه از من و باباش پرسيد و تشكر كرد كه براش توضيح مي ديم.

وقتي كه من مريض بودم پارسا ميومد بالاي سرم و با صداي بچه گانه مي گفت بلند شو، مامان من نبايد بي حال باشه، بدترين قسمت مريضي اين بود كه نميتونستم پسر گلمو بغل كنم و ببوسم ولي خدا رو شكر بلاخره تموم شد. 

مدرسشم عوض كردم و فعلا خيلي راضيم. اميدوارم اين بار ديگه اشتباه نكرده باشم، خودش مي گه مي دونستي من بهترين شاگرد اين مدرسم  

توي گيتارشم همچنان خيلي خوبه و استادش بي نهايت ازش راضيه و خيلي با علاقه آهنگاشو مي زنه ، حتي هفته گذشته كه رفته بوديم مسافرت گيتارشو با خودش آورد و اونجا تمرين مي كرد. 

 

یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ |

 

روزت مبارك عشق من

  

 

پسر ناز مامان

روزت مبارك مرد كوچولوي من

خيلي خوشحالم كه تو رو دارم

بودن تو يعني آرامش، يعني عشق، يعني اميد به زندگي

وقتي با اون نگاه قشنگ و مردونت بهم نگاه ميكني

وقتي با تمام وجودت ازم حمايت مي كني

وقتي من يه چيزي مي خوام و تو با غرور مي گي خودم برات مي خرم

وقتي كه چيزي ناراحتت كرده و مي گي فقط وقتي بغلت كنم خوب مي شم

وقتي كه بهترين تفريحت اينه كه پيش هم باشيم

وقتي كه بهم مي گي خوب شد مامان من شدي اگه مامان يكي ديگه مي شدي من چيكار مي كردم

وقتي با ناراحتيام ناراحت مي شي و دلداريم مي دي

وقتي با خوشحاليام خوشحالي و مي گي امروز بهترين روزمه و با هم از ته دل مي خنديم

وقتي كه يه لباس جديد مي پوشم و مياي مي گي چقدر خوشكل شدي .....

مگه من توي دنيا ديگه چي مي خوام

مهربونم خيلي خيلي دوستت دارم، روزت مبارك.........

شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ |

 

امسال

 

عيد امسال هم گذشت و سال جديد شروع شد. 

امسال عيد ما مثل هميشه مسافرت بوديم ،  يك هفته مشهد و يك هفته شمال ،به پارسا خيلي خوش گذشت و تفريحاتي مثل سرزمين عجايب الماس شرق،‌ پارك آبي آفتاب ، باغ پرندگان و ... را تجربه كرد. توي شمال هم كه حسابي با دختر خاله گلم محيا جون خوش گذروند و از شانس خوبشون هوا هم خيلي خوب بود.   

 

 

 

بعد از برگشتن گيتارشو فشرده تمرين كرديم و آماده شد براي كلاس رفتن. تا حالا كه خيلي خوبه و راضيم. توي مدرسه هم خيلي آروم شده و همه ميگن چقدر از بعد از عيد تغيير كرده، كلا پسرم ديگه آقا شده و عشقش توي وجود من عميق تر.  

تا الان سه تا از دندوناش افتاده . دوتاي پاييني كه هنوز نيفتاده بود جايگزينش ريشه زد و پسرم اصلا بي دندون نبود. يه دندون هم از بالا افتادو ما هم به درخواست خودش براي جايزه افتادن دندونش براش يه دايناسور كنترلي خريديم كه البته كلي گشتيم تا پيدا شد و كلا ناياب شده بود.  

اين روزها كه هوا گرمه و طول روز بلندتر سعي مي كنيم كه عصرا با دوستاش بيرون بريم تا پسر گلم حسابي لذت ببره،  هفته گذشته هم با بابا بهزاد رفت برج ميلاد چون مدرسشون اونجا غرفه نجوم داشت و با تلسكوب از آسمون برج ميلاد ماه و مشتري و قمرهاشو ديده بود و كلي كيف كرده بود. به رباتيك خيلي علاقه داره و توي كلاسشون از همه بهتره و مربيش مي گه به بقيه كمك كنه.   

 

  

   

شنبه ها بين كلاس نت شناسي و كلاس گيتارش نيم ساعت فاصله هست، توي اين نيم ساعت مي ريم خوراكي هايي مثل چيپس يا بلال مي خريم و ميايم توي ماشين صداي ضبطو بلند مي كنيم و خوراكي مي خوريم ، پارسا اسمشو گذاشته خوشگذروني  

 

پسرم ديگه گيتارشو خودش مياره 

 

پارسا خيلي خيلي حساس شده، ميگه هر چقدر مي خواي دعوام كن ولي صداتو بالا نبرسوالاي عجيب و غريبشم كه با جزييات ادامه داره 

تا بعد...

سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ |

 

Weblog Themes By Blog Skin

اسلایدر